تبليغاتX
هوادار عشق

هوادار عشق

آنسوی گذشته ها

نوروز 89

نوروز باستانی را به همه ایرانیان تبریک میگویم

 و امیدوارم که سال ۱۳۸۹برای همه شما

عزیزان سالی سرشاراز خوبی ها و خوشی هاباشه  انشالله

بهاران خجسته باد

+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/29ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

و اینک ...



سلامی دوباره به همه دوستانی که میایند و میروند باز هم اومدم تا بهتون بگم باز هم اومدم 
این دفعه با مطالب جالب و زیبا 

((سال های زندگی)) ، طول زندگی ما را می سازد ؛ و ((زندگی سال ها)) ، عرض آن را.

چه اهمیت دارد که شمار سال های زندگیمان ((چه قدر)) باشد؟

مهم این است که زندگی سال های عمرمان ((چه گونه)) است؟

تنها آن اندازه از زمان ، که خودتان تعیین می کنید چگونه بگذرد ، زمان زنده ی

شماست ؛ وگرنه طول زندگی با همه ی معطلی و فرصت کشی هایش هر چه قدر هم که طویل و طولانی باشد ، به خودی خود هیچ اهمیتی ندارد.

عرض زندگی انسان به وسعت نهان زنده ای است که در اختیار خویش

می گیرد ؛ و زمان زنده ی جامعه ی انسانی ، اوقات و ادوار برنامه ریزی شده و مصممانه ی اوست.

که یعنی :


هرجا که تصمیم گیری و برنامه ریزی نیست ، رمان زنده و زندگانی هم نیست.
و آن انسان و جامعه ای که نتواند برای زندگانی خویش تصمیم بگیرد و برنامه بریزد به چیزی بیش از مرگ ، نمی ارزد!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

طاها عزیزبابا در یک سالگی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

شبهای بارونی

بوسه اسم است٬


چون عمومی است...

بوسه فعل است٬

چون هم لازم است هم متعدی...

بوسه حرف تعجب است٬

چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مبهوت میکند...

بوسه ضمیر است٬

چون از قیدِ انسان خارج نیست...

بوسه حرف ربط است٬

چون ۲ نفرو به هم متصل میکنه...



+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

یکی بود یکی نبود..تقدیم به همسر عزیز و دوست داشتنی خودم<راضیه عزیزم>

آره منم ، آره منم ، آره منم دوستت دارم
یکی بود ، یکی نبود تا شروع شد قصمون
می دونستم که تکی ، مثله ماه آسمون
می دونستم تو عزیزم ، قدر عشقو می دونی
می دونستم تو همونی که همیشه می مونی
آره منم دوستت دارم ، محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی ، منم فقط تو رو دارم
آره منم دوستت دارم ، محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی ، منم فقط تو رو دارم ، منم فقط تو رو دارم
غیر دوست داشتن تو ، دیگه چیزی ندارم
همه عمر من تویی و بی تو من کم میارم
ماه من ، واسه من از تو بهتر کسی نیست
بیا تو کتاب عشق ، فصلی تازه بنویس
بگو منم دوستت دارم ، محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی ، منم فقط تو رو دارم
آره منم دوستت دارم ، محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی ، منم فقط تو رو دارم ، منم فقط تو رو دارم

تک تک ثانیه هام ، با تو رویایی می شه
تو سکوت لحظه هام ، ببین چه غوغایی می شه
روی چشمام جا داری اگه منت بذاری
منو از خودت بدونی و بگی دوستم داری
آره منم دوستت دارم ، محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی ، منم فقط تو رو دارم
آره منم دوستت دارم ، محاله تنهات بذارم
تو وصله ی جون منی ، منم فقط تو رو دارم ، منم فقط تو رو دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/03ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

سال نو مبارک

نوروز فصل شکوفاشدن و تازه شده طبیعت را

 به همه ایرانیان سراسر جهان تبریک میگویم

و امیدوارم امسال یااقل کمی از مشکلات مردم ایران کم بشه

هرروزتان نوروز    نوروزتان پیروز

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/01ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط ابراهیم  | 

طاها عزیز بابا در 6ماهگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/12ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط ابراهیم  | 

طاها عزیزبابادر دوماه ونیمی

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/29ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط ابراهیم  | 

طاها عزیز بابا در سن دوماهگی

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/15ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط ابراهیم  | 

طاها در سن 1ماهگی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/14ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

بلاخره خبر رو ميخوام بگم

سلام دوستان بلاخره خبر رو ميخوام بگم

امروز ظهر دقیقا ساعت ۱۲ آقا طاها ی من قدم

به دنیا گذاشت خیلی خوشحالم خیلی زیادآخه

بعداز نه ماه و یابهتربگم یکسال بعداز ازواجم

با راضیه عزیزم که بهترین هدیه خدابه من بود

یک هدیه دیگه را هم از خدا گرفتم

خدایا شکر شکرشکرشکر

این هم آقا طاهای من 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/14ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

سلام دوستان تا یک ماه دیگه چنان خبری بهتون میدم که همتون از تعجب دهانتون

باز بمونه .....لحظه شماری تا تاریخ۲۰/۴/۸۷ادامه داره امیدوارم که همه استقبال کنید

تا بعد خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/23ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

دلتنگی.....

من دیگه به نظرهاتون توجه نمیکنم فقط میگم اون کسی                                                              که دلش میخواد نظر بده اون کسی هم که دلش نخواد نظر نده

واسه پر کشیدن من ، خواستی آسمون نباشی
حالا پرپر می زنم تا ، همیشه آسوده باشی
دیگه نه غروب پاییز ، رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه
تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره
ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه
می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/10ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط ابراهیم  | 

وبلاگ هوادار عشق سه ساله شد

سلام به دوستان و همه کسانی که مطلب های منو میخونند

اومدم فقط عیدنوروز و سال۸۷ را به همه تبریک بگم

هر روزتان نوروز     

                           نوروزتان پیروز 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/02ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط ابراهیم  | 

این شعر رو حیف دیدم ننویسم

ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماه من غصه نخور خیلیها تنهان مثل تو
خیلیها با زخمای زندگی اشنان مثل تو
ماه من غصه نخور زندگی خوب داره واسش
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا
هر دومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا لالالالالالا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/05ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

سلام بر دوستان بی معرفت من  این دفعه اومدم که بگم واقعا برای همتون متاسفم چون بعداز اینهمه مدت یعنی سه ماه و یک هفته فقط یک نفر برام نظر نوشته ...

واقعا به این میگن بی معرفتی    آدم بی شوور دیده بودم اما      بی معرفتی خیلی بده

یه نفر نیومد بگه یه سر بهش بزنیم ببینیم زنده اس یا مرده

اما در آینده سعی می کنم بیشتر مطلب بنویسم تا برسه به شعر  چون همه شعرها کهنه میشن

تا بعد خداحافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/01ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

ملاقات...

 

 قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه
یهو بشی همه کسم
راستی چی شد  چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم
به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش و من جویبار عشقو در تو جاری
من از پروانه بودن ها
من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعلهٔ سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم
من از هیچ بودن ها
از عشق نداشتن ها
از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم                            

راستی چی شد  چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

من از عمق رفاقت ها
من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سینهٔ بی قلب ظلمت ها نمی ترسم
من از حرف جدایی ها
مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم


+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/25ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط ابراهیم  | 

دلم برات تنگ شده راضیه عزیزم

قهرتوجون منوبه لب رسونده دوري تومنوبه جنون كشونده

كاشكي بدوني كه من بي تو ميميرم وقتي كه نيستي ديگه اززندگي سيرم

تويي تنهايارم بدون كه دوستت دارم

واي اسيرت شده دل بخداپيرت شده دل

يكي يكدونه اي عزيزم نمونه اي عزيزم وقتي كه قهري والا آروم ندارم

حالاكه اومدي كنارم سراومدانتظارم بدون منم به جزتوهيچ كسوندارم

تويي تنهايارم بدونكه دوستت دارم

واي اسيرت شده دل بخداپيرت شده دل

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/24ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

قصر عشق <تقدیم به همسر خوب و مهربون و دوست داشتنی خودم>

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/28ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

سلامی دوباره ....

سلام بر دوستان خوب و بی معرفتم که دیگه سراغی از من نمیگیرند

امیدوارم حالتان خوب باشه و منو ببخشید که نمی تونم بیام به وبلاگهاتون  و نظر بدم

باور کنید از عید تا حالا که داره ۴ ماه می گذره حتی شب ها هم نمی تونم بیدار بمونم

چون واقعا سرم به کارم خیلی شلوغه به خاطر همینه که حتی به وبلاگم هم نمی آیم

و ببینم کسی برام ایمیل یا پیغام گذاشته ..خلا صه منو ببخشید سعی می کنم

 از این به بعد بیشتر بیام         پس تا بعد خداحافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/07ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

عذر

سلام به همه دوستان خوب و گرامی از اونهایی که برام یغام زدند سپاسگذارم و عذر خواهی میکنم

که نمی تونم بیام وجواب محبتهاتون رو بدم آخه من دیگه دسترسی به اینترنت دیگه ندارم اما امیدوارم که بتونم بیام و برای همه شماها پیغام بذارم

                                                                تا بعدخداحافظ

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/22ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

تبریک سال نو و داستان آپ نکردن من .....

سلام دوستان امیدوارم حالتان خوب و سالی خوب و خوشی را آغاز کرده باشید منو

ببخشید که ۴۸ روز آپ نکردم آخه من داخل این چند روزی که نبودم چندتا کار انجام دادم

۱.داخل اسفند تقریبااز ۱۵ مغازه حساب رسی  داشتیم که نمی تونستم بیام و آپ کنم.

۲.داخل ایام عید هم تا روز ۵ فروردین عقد من و راضیه عزیزم بود که واقعا سرم شلوغ بود.

۳.فردای جشن عقد من جشن عقد پسر خاله ام بود که  متاسفانه اون جشن بهم خورد که دلالیل

مختلفی داشت .که در زیر براتون توضیح میدم

۱*هوا سرد و بارونی شد

۲*چادری  که گرفته بودند سوراخ شده بود و ازش آب بارون چکه میکرد

 ۳*صندلی ها همه خیس شدند و صاحب صندلی ها دو شب را باهاشون حساب کرد

اما خوشبختانه مال من هم هوا خوب و هم با گرمی خاصی به خیر و خوشی گذشت

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/18ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط ابراهیم  | 

تقدیم به راضیه خوب و دوست داشتنی خودم

دنيا واسه هر دوتامون قشنگه
كنار هم بودنمون قشنگه
قشنگه روز و روزگار از امروز
همين قشنگ تو آسمون قشنگه ، قشنگه ، قشنگه ...
ببين چقدر حال من و تو خوبه
اين همه دلخوشي چقدر قشنگه ؛ اين همه دلخوشي چقدر قشنگه
تموم خوابهاي من و تو خيره
قسمت هر دومون خوش آب و رنگه ؛ قسمت هر دومون خوش آب و رنگه
مثل تو كه قشنگي ، قشنگه اين يه رنگي ؛ مثل تو كه قشنگي ، قشنگه اين يه رنگي
دنيا واسه هر دوتامون قشنگه
كنار هم بودنمون قشنگه
قشنگه روز و روزگار از امروز
همين قشنگ تو آسمون قشنگه ، قشنگه ، قشنگه ...

ببين چقدر حال من و تو خوبه
اين همه دلخوشي چقدر قشنگه ؛ اين همه دلخوشي چقدر قشنگه
تموم خوابهاي من و تو خيره
قسمت هر دومون خوش آب و رنگه ؛ قسمت هر دومون خوش آب و رنگه
مثل تو كه قشنگي ، قشنگه اين يه رنگي ؛ مثل تو كه قشنگي ، قشنگه اين يه رنگي
دنيا واسه هر دوتامون قشنگه
كنار هم بودنمون قشنگه
قشنگه روز و روزگار از امروز
همين قشنگ تو آسمون قشنگه ، قشنگه ، قشنگه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

تقدیم به همدم پاک ودوست داشتنی خودم راضیه عزیزم....

 

ميدوني طاقت جدايي رو ندارم    با تو من،مثل صد تا بهارم

مي خوام که، نري تو از کنارم      ازت زياد ،خاطره دارم
مي خوام اسمتو من نفس بزارم  از تو بگم ،در سايه سارم


هر جا بري، من دوست مي دارم  از عاشقاي ،اين ديارم
به ياد، شبهاي زير باروون که خيس مي شد                                               

تموم سرو پاهامون شبها همش من خواب تو رو مي ديدم
زير هفت تا آسمون رو زمينم بين هفت تا آسمون رو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/05ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

راضیه عزیزم همیشه در کنارم بمان

پس از آن غروب رفتن      اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر       تو بیا شروع من باش
شبواز قصه جدا کن         چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای      گریه های آخر من
اسمتو ببخش به لبهام    بی تو خالیه نفسهام
قد بکش تو باور من         زیر سایه بون دستام
خواب سبز رازقی باش    عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخی شب   تو طلوع زندگی باش
من پر از حرف سکوتم      خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت        تشنه ام کویر لوتم
نمیخوام آشفته باشم       آرزوی خفته باشم
تو نـذار آخـر قصه             حرفـمو نگفته باشم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/12ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

راضیه عزیزم توتنها عشق منی

 

 

سلام دوستان

من اومدم فقط از راضیه عزیزم که منو لایق خودش دونست تشکر و قدردانی کنم

چرا که منو فقط به فقط برای خودت خواستی و بهم اطمینان دادی که

دوستت داشته باشم کسی که بهم عشق ورزید و این عشق ورزیدن را تا ابد خواهد ورزید

هر که شعله این عشق بیشتر باشه زندگی برامون خیلی قشنگ خواهد شد همان طور که تا حالا

از زیبایی او حتی یه تار مو هم کم نشده  .بله راضیه عزیزم همدم خوب و مهربون

ودوست داشتنی من  ...من تو را رها نخواهم کرد همان طور که مرا رها نخواهی کرد

 همان طور دوستم داشته باش تا منم دوستت داشته باشم تا شعله عشقمان پایدار باشد

راضیه عزیزم من تورا قد همه عمرم دوست دارم اینو از صمیم قلبم میگم در قبلم

جز نام تو کسی جایی نداره 

من تورا ساده نیافتم که ساده ازدستت بدم تو را به اوج خوشبتی و کامیابی خواهم رساند

و تا ابد باتو خواهم ماند

به امید اینکه عشقمان تا ابد و تا پایان عمر پایدار باشد

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/02ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

این عکس و شعر تقدیم همدم خوب و مهربونم راضیه عزیزم

 

                                                      همدم پاک و مقدّس ، ای که از قام دل و اهل صفایی
توی این بی نفسی تو واسه من مثل هوایی
ای تو خورشید به شبِ من
وقتی که سایه ی غم پوستِ تنم دوخت

تو به داد من رسیدی ، تو سکوتِ بی صدایی
الهی شکر ، الهی شکر
این که تو غربت ، تو به داد من رسیدی
الهی شکر ، الهی درد ، نکشی ای که به روح من دمیدی
واسه این شبزده خاکی ، درد دل صداقت تو
دیگه هیچ چیزی نمونده ، بهتر از عبادت تو
واسه این در به در پیر ، تشنه ی حمایت تو
اسم تو تکیه کلام ، هر شبِ حکایت تو
الهی شکر ، الهی شکر
این که تو غربت ، تو به داد من رسیدی
الهی شکر ، الهی درد ، نکشی ای که به روح من دمیدی
واسه این شبزده خاکی ، غرقه ی حسادت تو
دیگه هیچ چیزی نمونده ، بهتر از نیابت تو

همنفس شد در دل آهی ، مردم از نجابت تو
تو همه قبله ی عالم ، ما همه زیارت تو
الهی شکر ، الهی شکر
این تو بودی ، تو به داد من رسیدی
الهی شکر ، الهی درد ، نکشی ای که به روح من دمیدی
الهی شکر ، الهی شکر
الهی شکر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/21ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

این اولین شعر من به راضیه عزیزم

دیگه تو چشمای من چیزی نمونده از نگات
نیستی تو این خونه نمی پیچه زنگ صدات

نفسم کم می یارم اسم تو تو لحضحات

حتی تو ذهنه من خالی یه جای خنده هات

دوست دارم یه عالمه
هرچی بگم بازم کمه

صدای خنده های تو برای من یه مرحمه

دوست دارم یه عالمه

دلم واسه تو می زنه

صدای دل نیشینه تو سکوت غم رو می شکنه

حالا از نبودنت چشمایی باغچه تر شده
رفتی یو این دله من انگاری در به در شده

بعد تو قناری هم بغض کرده کوشه قفص

اونم از رفتن تو انگاری با خبر شده

هرچی بگم بازم کمه

صدای خنده های تو برای من یه مرحمه

غزل محبت رو نیستی که معناش بکنی

غصه بی حیا شده نیستی که رسواش بکنی

گلدونا گل نمی دن بی تو بهونه می گیرن

آینه دل تنگ برات نیستی خاطر خواش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/08ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

مشكلم رو...

سلام من به دوستان منو ببخشيد كه يك شنبه اومدم آخه قرار بود من شنبه آپلود كنم

از دعاي خيرشما كه برام كرديد خوشبختانه مشكلم حل شدواومدم به مدير وبلاگ

خواب ابري   بگم اينجا دفتر خاطرات تلخ و شيرين منه داستان زندگيمو درونش نوشتم

اگه من چيزي مينويسم از ته دل مي نوسم حالا تو ميخواي اينو هم ازم بگيري دردو دل هايي كه با شما دوستان كردم و با شما دوست شدم اما نه دوست حقيقي دوست اينترنتي دوستاني كه ميايند و محبت ميكنند نظر ميدهند منو راهنمايي ميكنند و با نظرات خودشون منو مورد لطف خودشون قرار دادند اما من اينجا خودم ميگم اين دوست خواهر عزيزم هست و همه حرفاش مورد قبول منه اماخودش ميدونه كه من خاطرات ريزو درشت زندگيمو دراينجا مينوسم .

من دوست دارم از زحمات بزرگترهايم كه برام كشيدن و ميكشند سپاسگزاري كنم

افراد خانواده ام از جمله

 ۱.تاج سر من پدرم ۲.گل دل من مادرم ۳.برادرخوب بزرگم ۴.خواهرخوب بزرگم ۵.برادر خوب كوچكم۶.خواهر نازنين كوچكم ۷.شوهر خواهر عزيزم كه واقعا در حل اين مشكل منو خيلي تشويق كرد و همچنين اعضاي خانواده ام كمال سپاسگذاري را بكنم .

                                                                            تا بعد خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط ابراهیم  | 

من سكوت خويش را.....

من سکوت خویش را گم کرده ام !
لاجرم در این هیاهو گم شدم .
من ، که خود افسانه می پرداختم ،
عاقبت افسانه ی مردم شدم !
ای سکوت ، ای مادر فریاد ها ،
ساز جانم از تو پر آوازه بود ،
تا در آغوش تو ، راهی داشتم ،
چون شراب کهنه شعرم تازه بود .
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوش تر از جادوی تو
ای سکوت ، ای مادر فریاد ها !
گم شدم در این هیاهو ، گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من ؟
گر سکوت خویش را می داشتم ،
زندگی پر بود از فریاد من ......

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/16ساعت 8:14 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  |